ارتباطات نامه

این وبلاگ را گروهی از دانشجویان رشته ارتباطات تشکیل داده اند

ارتباطات نامه

این وبلاگ را گروهی از دانشجویان رشته ارتباطات تشکیل داده اند

در چشم باد: هزینه های توهم

در چشم باد دومین مجموعه از سه گانه ای بود که  از نیمه اول دهه هشتاد سوگلی و چشم و چراغ مدیران صداوسیما بوده اند. مختارنامه ،یوسف پیامبر و در چشم باد سریال هایی بودند که برای تولیدشان چک سفید گرفته بودند و قرار بود  معنی  فاخری باشند که  آرمان تولید  تلویزیونی گرفته شده بود. تولیدات فاخر  در گفتمان  مدیران صداو سیما  ظاهرا به برنامه هایی اطلاق می شود که قرار است پیام بزرگی را با هزینه هر چه بالاتر برای مخاطبان شیرفهم کنند. و آنچه معیار تشخیص اهمیت این پیامهاست چیزی است که مصلحت مخاطب  خوانده می شود و نه خواست ونیاز تماشاگران.همچنان که  این سه مجموعه بر مبنای سه ایدئولوژی شیعی - اسلامی و ایرانی قرار بود و هست که حرف های بزرگی بزنند و دردهای و مسایل عمیقی را مطرح کنند .آنچنان که جعفری جوزانی فکر می کند که او دردهای مکرر تاریخ معاصر ایران و راه برون رفت را به مردم  نشان داده و می خواهد که همه این مجموعه را وصیت نامه او بدونند. بدون هیچ تردیدی در چشم باد نه به عنوان یک وصیت نامه و کارزار فنی و هنری که به عنوان یک سریال تلویزیونی شکستی کامل بود بادی بود که بر چشم جامعه نیامد .وقتی برنامه ای با هر دوزی از پیام دیده نمی شود و به چشم نمی آید و  موضوع صحبت نمی شود. دیگر اهمیتی ندارد که سوای تماشا نشدن چه کارهای دیگری توانسته انجام دهد. در دوره ای که قرار بود در چشم باد در بهترین باکس پخش مخاطبان را به اشراق برساند فارسی وان با ساپ اپراهایش و ویکتوریا و افسانه افسونگرش نقل  محافل دورترین شهرستانهای ایران شد.در چشم باد وصیت برباد رفته ای است که در خوشبینانه ترین حالت 12  تا 48 میلیارد تومان از بودجه فرهنگی کشور را اگر هدر نکرد به بدترین نحوی مورد استفاده قرار داد. امروز و در دوره بعد از فارسی وان اگر  در نگاه مدیران صدا و سیما اندک امکانی برای واقع بینی باشد  دیگر مجالی برای بازی با کلمات و مصلحت و فاخر و ... برای پوشاندن بی ارزشی مخاطب در سیاست گذاری تولید تلویزیونی وجود ندارد. تا وقتی ماهیت اصلی تلویزیون به عنوان رسانه ای برای سرگرمی مورد قبول واقع نشده باشد. تا وقتی تلویزیون در مورد میزان تاثیر گذاری و قدرت خود متوهم است تا وقتی مدیران درکی خطی از فرایند ارتباط و درکی منفعل از فرایند تماشا و تماشاگر دارند و تا وقتی که از نظر سیاست پیشه گان تلویزیون جعبه جادو و خم رنگرزی جمعی است و تا وقتی که  ... باید منتظر شعبده های نوابغی باشیم که  در ساده دلانه ترین تصور ممکن هزینه نوشتن وصیت نامه خود را از گلوی چاههای نفت کشور بیرون می کشند

بابک

سکوتی که همراه اوست، حداقل لحظات اول برخورد و آشنایی با او را تحت تاثیر قرار می دهد تا بلافاصله وارد متن توجه ات نشود. انگار در فضای شخصی ات، ابتدا در حاشیه می نشیند تا با براندازی دقیق از تو و از همه جوانب، ورودش به متن را کم کم و کنترل شده بیآغازد. انگار در این فضا به جای آن که مخاطبت باشد، مخاطبش می شوی و ...

این تصویر ارتباطی، تصوری است که می توانم از «بابک» ترسیم کنم. مردی که حالا از او می توان به عنوان یک کارشناس حقیقی و خبره در عرصه ارتباطات یاد کرد که مهمترین خصیصه اش نکته سنجی و توجه دقیق به لایه هایی از متن است که عموماً نتیجه ای فرامتنی را به دنبال دارد. این را به گواهی نوشته هایی می گویم که در زیر این سطور به وفور قابل مشاهده است. اگر چه بی شک دلایل زیادی وجود دارد که وبلاگ حاضر و این فضای مجازی بستری مناسب با ظرفیت حداکثری برای تولید محتوا توسط بابک نباشد و البته باز دلایل متعدد دیگری می توان برشمرد که انگیزش های لازم برای سرمایه گذاری او در این بستر نیز فراهم نشده باشد.

این تمجید و به تعبیر واقعی تر، تعریف، برای آن است که بخش ناچیزی از همت بالای بابک برای سرٍ پا نگهداشتن وبلاگ «ارتباطات نامه» را ارج بگذارم. وبلاگی که با جرقه ای در ذهن من پایه گذاری شد و در فاصله گفتگوهای پراکنده بین دو کلاس، به تعبیر یکی از اساتید آن روزها، نضج گرفت و البته به رویه قریب به اتفاق حوادثی از این قبیل در ظرف فرهنگی ایران، با استقبال تعدادی از همکلاسی ها و حتی اشتیاقشان همراه بود. دوستانی که بیشترشان قدم آغازین را نیز برنداشتند که در رأسشان بنده نیز حضور چشمگیری داشته ام.

بابک اما یک تنه جور مفهوم «گروهی از دانشجویان کارشناسی ارشد ارتباطات» که حالا دیگر فارغ التحصیلان این عرصه هستند را کشیده است و انصافاً نتیجه حضور او مثبت و اثرگذار بوده و ارزش محتوایی وبلاگ، به مراتب بیشتر از آن چیزی است که در جرقه اولیه در ذهن من می چرخید و اگر متهم به پیشگویی نشوم، احتمالاً بهتر از نتیجه یک کار گروهی. این موضوع البته نمی تواند دلیلی برای توجیه عدم حضور باشد، هر چند مخاطبی همیشگی برای خواندن مطالب بوده باشیم.

من، حالا که به این دو سه سال گذشته می نگرم و به ظرفیتی که در این فضا فراهم بوده است، بی تردید فرصت از دست رفته ای را می بینم که جبرانش غیر ممکن است، هر چند پیش بینی می کنم فرصت های زیادی نیز وجود خواهد داشت که آن ها را نیز از دست خواهم داد و از این دست، من و بسیارانی مثل من، چوب خط زندگیشان را تا انتها پر می کنند. اگر چه منکر هزاران دلیل و توجیه روانشناختی و جامعه شناختی برای آسیب شناسی حال و احوال این قوم نیستم.

حالا که پس از سه ماه از وقتی که تصمیم به بازگشت و همراهی و همکاری با بابک را در سرم می پرورانم بالاخره طلسم را شکستم، به نظرم رسید حق نیست اگر از بابک تشکر نکنم و البته از او که صاحبخانه حقیقی است اجازه نگیرم.

رخصت اگر باشد و دوری از فضای درس و بحث و غرق شدن در روزمرگی و گرفتاری های زندگی گَرد فراموشی بر راه و روش شاگردی ام نگذاشته باشد، قطعاً تلاشم را در این مسیر خواهم گذاشت تا شاگرد خوبی باشم.