آسیب شناسی شبکه های ماهواره ای فارسی زبان در سیمای خانواده
شبکههای ماهوارهیی فارسی زبان و واکنش صداوسیما
فارسی 1 و هجوم به ارزش های اخلاقی
گزینه ۳ پرواز می کرد و دادکان با تمام مظلومیت و استدلال های درستش نمی توانست بر نظر مخاطبان نود تاثیر گذارد.فردوسی پور می خندید به اتفاقی که می افتاد و دادکان خبر نداشت از توطئه یک و نیم میلیونی بینندگانی که دل با او داشتند و سرشان به کار دیگری بود و در زمین دیگری بازی می کردند و متن تازه ای برای خواندن و فهمیدن ایجاد می کردند. مخاطبان تلویزیون به علت ماهیت رسانه و سازمان یافتگی و نخبگی فرستنده و بی سازمانی و پراکندگی مخاطب از منفعل ترین مخاطبان ممکن هستند . مخاطب رسانه های جمعی عموما به دلیل پراکندگی کثرت و عدم قابلیت مشاهده مستقیم مفهومی انتزاعی در نظر گرفته می شوند که برای درکشان از استعاره هایی چون توده - گروه- دسته خرسندی- مجموعه بییندگان- و بازار و گروه های هم تفسیر و ... استفاده می شود. مخاطب توده وار بیشترین استفاده و تطابق را برای توصیف مخاطب تلویزیون های سراسری ملی بزرگ دارد. این استعاره با خود تمامی بار منفی ای که در پس مفهوم توده مخفی شده را به مخاطب نسبت می دهد. انفعال - گمنامی - تنهایی- بی سازمانی - بی هدفی- سلیقه و فرهنگ ساده- بی ریشگی - بی تفاوتی-بی ثباتی و زوال شخصیت و هنجار های اخلاقی پایین و .... چنین استعاره ای ازمخاطب در برابر مخاطب به عنوان گروه قرار می گرفت که جمع محدود مخاطبان رسانه های خاص و پاتوقی که دارای سازمان و فردیت و سلیقه بالا و مشترکات و زمینه های اجتماعی زیادی بوده و حداقل در یک ویژگی هویت بخش جمعی مشترک هستند. قرار می گیرد جمعی که جمع بودنشان نه حول رسانه یا یک برنامه خاص که به دلیل زمینه ها و مشترکات و اهداف جمعی است. عموما عقیده بر این است که رسانه های جمعی بزرگ عمدا از تبدیل مخاطبان به گروه جلوگیری می کنند. آنچه در نود اتفاق افتاد بروز تمایل مخاطبان توده وار یک تلویزیون سراسری برای دیده شدن به مثابه گروه بود.گروهی که دارای ویژگی هویت بخشی خارج از برنامه و تلویزیون است و دارای آمال و اهداف مشترکی است .تلاشی که علیرغم امکانات ناچیز و محذورات مخاطبان به انجام رسید کوشش برای گذار از انفعال به کنش گری از بی سازمانی به سازمان از عدم تشخص به اصول مندی و از دیده نشدن به محاسبه شدن بود. قدرت نمایی مخاطب ضعیف در برابر رسانه و قدرت موفق شد معانی و معیارهای درک یک برنامه را عوض کند این پویش مخاطبان ۹۰که به دلایل اجتماعی و مشترکات جمعی تازه و تجربه کاربری رسانه های جدید موفق بود.تلاش و تمایلی است از سوی کلاسیک ترین مخاطبان توده ای برای انسداد راهها و گفتمانهایی که از طریق آنها آدمها و مردم به صورت توده دیده می شوند و به حساب نمی آیند.
این لیست بلند بالا را از گوشه چشم هم که گذرونده باشین مطمئن شدین که تا همین حالاش مشمول چند بند از این عناوین مجرمانه شدین . نه مثلا نقد کردنش فایده ای داره نه دوره روره نقده . فقط این جمله از مقدمه رو ببینین که رسما به همه اعلام می کنه که هاست ایرانی رو بذارن کنار لااقل خارجیا این ای میلو ندارن که هر چی آپ کردی شبش به دادستان خبر بدن.
(( همچنین کلیه ارائه دهندگان خدمات دسترسی و میزبانی نیز مکلف خواهند بود چنانچه با یکی از مصادیق مصرحه در این فهرست مواجه شدند ، بلافاصله مراتب را به دبیرخانه مستقر در دادستانی کل کشور از طریق سایت دادستانی به آدرس www.dadsetani.ir یا آدرس الکترونیکی dadsetani@dadsetani.ir اعلام نمایند.))
برداشت آسمان را چون کاسه ای کبود
و صبح سرخ را لاجرعه سرکشید
آنگاه خورشید در تمام وجودش طلوع کرد.
واکنش هواداران جنبش سبز در فضای مجازی به عکسهایی که پس از دستگیری یکی از دانشجویان با لباس زنانه منتشر شدند.نمونه جالبی از هم آمیختگی و قابلیتهای فضای مجازی برای بروز تغییرات هویتی افراد در فضای غیر مجازی است. عکس های چادری توکلی با هدف تحقیر و حیثیت زدایی از هواداران و فعالان دانشجویی سبزها با استفاده از کلیشه مرد زن پوش منتشر شد. کلیشه ای که به صورت استیگمایی غیر قابل جبران در فرهنگ سنتی مورد پذیرش عمومی است. داغ ننگی که ناشی از مصالحه و معامله صفات و هاله مردانه - که ارزشی غیر قابل معامله دارد - با هر چیز دیگر از جان و مال تا آبرو ست.نوع واکنش ها به چنین استیگمای ریشه داری که منبعث از ایدئولوژی مردسالاری است در فضای مجازی نشاندهنده فرا رسیدن لحظه ای خاص در فرایند تغییرات هویتی بخشی از مردان ایرانی است. انتخاب عمومی این راهبرد در مقابل راهبرد های بدیلی چون زیر سئوال بردن اصالت عکسها یا توجیه آنها ناشی از ضعف و ناتوانی نظمی است که کلیشه و استیگمای مرد زن پوش خود را حافظ آن می داند. .تببین چرایی انتخاب عمومی این راهبرد را می توان در شرح استوارت هال از تغییر تمایل رنگین پوستان برای توصیف خود به عنوان سیاهپوست در مقاله هویت های جدید و قدیم به نوعی مشاهده کرد:
واژه سیاهپوست را اولینبار در پی به راه افتادن جنبش حقوق مدنی شنیدم، در پیِ استعمارزدایی و منازعات ملی. سیاهپوست در لحظه تاریخی خاصی در مقام نوعی مقوله سیاسی خلق شد. این واژه به عنوان پیامد منازعات نمادین (symbolic)و ایدئولوژیک ساخته شد. ما [ سیاهپوستانِ مدافع حقوق مدنیمان [میگفتیم: «شما پنج، شش، هفت قرن صرف کردید تا نمادپردازیای را شرح و تفصیل دهید که از طریق آن سیاهپوست عاملی منفی باشد. حالا من اصطلاح دیگری نمیخواهم. من همان اصطلاح را میخواهم، همان اصطلاحِ منفی را، این همان چیزی است که میخواهم. من بخشی از آن عمل را میخواهم. من میخواهم شیوهای را از میان بردارم که بدان طریق این اصطلاح به گفتار مذهبی، به گفتار قومنگارانه، به گفتار ادبی و به گفتار بصری پیوند خورده است. من میخواهم این اصطلاح را از مفصلبندی و پیوندش برکنم و به شیوهای جدید از نو پیوندهایی برقرار کنم.» دقیقاً در همان منازعه است که تغییر آگاهی (consciousness) ، تغییر تصدیقِ نفس (self-recognition) ، فرآیند جدید هویتیابی، و ظاهر شدن سوژهای نو وجود دارد، سوژهای که همواره آنجا بوده است، اما به لحاظ تاریخی [ اکنون ] در کار ظاهر شدن است.
چنین راهبردی- که در اعتراضات سال ۸۵ آذربایجانی ها به کارتون های روزنامه ایران با اصرار بر تورک نامیدن خود (نه عناوین عموما مودبانه تر فرض شده آذری و آذری زبان و ...) نیز دیده شده بود.- آن چنان که هال می گوید به صورتی آگاهانه و ناآگاهانه با هدف منفجر کردن آن گفتمانی اتخاذ می شود که این استیگما ها و کلیشه ها و سلسله مراتب قدرت و ارزش مستتر در آنها را تولید و پشتیبانی می کند. منفجر کردن این آستیگما در داخل بافت گفتمانی خود در فضای مجازی را می توان به مثابه اعلام تولد سوژه جدیدی برای مرد ایرانی دانست. تولدی که انجام کم هزینه آن تنها در سایه قابلیتهای فضای مجازی برای گذار آسان از مرزهای هویتی و جنسیتی میسر شده است.
۱- سعی کنید نام وبلاگتان با دامنه آن یکی باشد.
۲-اسمی انتخاب کنید که تلفظ راحت و ساده ای داشته باشد.
۳- از نامهایی استفاده کنید که در یادماندنی باشند.
۴- از نام و عبارتی استفاده کنید که ارتباطی به آن جه در وبلاگ تان انجام میدهید داشته باشد.
۵- از اسامی استفاده کنید که در شبکه های اجتماعی برایتان در دسترس باشد.
این پنج پیشنهاد جی نت برای انتخاب نام وبلاگه که مثل هر کلیشه دیگه ای در نبود خلاقیت جلوی سقوط و شکست رو می گیره.
این گفت و گو با زابلی زاده مدیر شبکه خبر در یازدهمین سال تاسیسش را که خوانده باشید.تعجبی از بی خاصیتی شبکه اش نخواهید داشت.دانشجوی دکترای ارتباطات علامه گفته اند که چهار استاد ارتباطات هم نگفته اند هر آنچه اتفاق افتاده باید پوشش داده شود. و اوج کار خبری شبکه در قضایای اخیر را شکافتن بحث آن دختر دانسته اند.گفته اند که بی بی سی فارسی نه خبری است و نه رقیب ما و تازه از اصول یونسکو هم تحطی کرده و حیثیت بی بی سی رو به باد داده و مهمترین رقیب شبکه را بیست و سی دانسته اند.
چنین نگاه و بیان مغرورانه و خودمدارانه ای از فضا و محیط کار شبکه خبر در ایران حاصلی جز بازتولید ناکارامدی و بی خاصیتی شبکه خبر نخواهد داشت. بی بی سی فارسی علیرغم میل مدیر محترم فضای خبر تلویزیونی در ایران را لااقل برای بخش های شهری و تحصیل کرده مخاطبان تلویزیونی دگرگون کرد. رعایت استانداردهای حرفه ای بی بی سی و وقوع حوادث انتخابات به مثابه فرصتی طلایی برای این شبکه در جهت تثبیت موقعیت خود بود. کسب دو جایزه معتبر در بین شبکه های خبری و ارجاعات متعدد به نقش و تاثیر این شبکه در وقایع بعد از انتخابات از تحلیل های محافل دانشگاهی گرفته تا ادعانامه دادستان اگرچه بی تاثیر از اهداف سیاسی نبود ولی بازگو کننده میزان موفقیت و عمق نفوذ این شبکه در میان مخاطبان ایرانی است. نفوذ و موفقیتی که اندازگیری آن شاخص شکست سیاست های خبری صداوسیما به صورت عام و شبکه خبر آقای زابلی زاده است. این عمق از تاثیرگذاری برای بی بی سی فارسی علیرغم سعی کارامد دولت فراگیر و همه جا حاضر ایران برای قطع ارتباط و اختلال در تمامی مراحل ارتباط بی بی سی فارسی و مخاطبان و وقایع تحت پوشش آن به دست آمده است.اصولا رقابت بین شبکه های پخش ماهواره ای با شبکه های پخش زمینی جز در بسترهایی که شبکه های پخش زمینی گرفتار ناکارامدی و کژبینی های سیستماتیکی هستند قابل تصور نیست. آقای زابلی زاده می توانند دلشان را به رعایت چهار استاد ارتباطات و اصول یونسکو خوش کنند و نگران فرسایش اعتبار بی بی سی باشند اما تغییر روز افزون منبع خبری و مرجع تحلیلی مخاطبان شهری از شبکه های داخلی به شبکه هایی که نهایتا رسانه هایی وابسته به دولت و ملتی با منافع ملی و دیدگاه های ارزشی متفاوتی از ایران هستند اتفاقی است که دیدنش حتی از پس راهروهای امن بوروکراتیک و فیلترهای ایدئولوژیک جام جم هم چندان مشکل نیست که بزرگترین رقیب و هدف شبکه رسیدن به سطح نفوذ و مقبولیت بیست و سی تعریف شود.